نوبت عاشقی

باز فرو ریخت عشق از در و دیوار من ------- باز ببرید بند اشتر کین دار من

بار دگر شیر عشق پنجه خونین گشاد ------- تشنه خون گشت باز این دل سگسار من

باز سر ماه شد نوبت دیوانگیست ------ آه که سودی نکرد دانش بسیار من

صبر مرا خواب برد، عقل مرا آب برد ------ کار مرا یار برد، تا چه شود کار من

/ 2 نظر / 7 بازدید

باز فرو ریخت عشق از در و دیوار من [قلب]

[سوال]