دور باید شد، دور

-------------------پشت دریاها شهری است!
قایقی باید ساخت.

------------------پشت دریاها شهری است که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است.

-----------پشت دریاها شهری است که درآن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است.
----------------------شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند.

قایقیخواهم ساخت،
---------------------خواهم انداخت به
آب
------------------------------------------دور خواهم شد از این خاک غریب.

همچنان خواهم راند،
---------------------همچنان خواهم خواند:
--------------------------------------------" دور باید شد، دور‌ "

/ 15 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی

بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست غم دل با که توان گفت که دلداری نیست رو مداوای خود کن ای دل از جای دگر کندر این شهر طبیب دل بیماری نیست

عشق یعنی رفتن از شهر بهار / با دو چشم تر به سوی روزگار / عشق یعنی بی وفایی های یار / عشق یعنی سالها در انتظار . [گریه]

ey val hal kardam [گل]

دیروز اول مهربود، شروع پائیزه. این روزهابرگها یکی یکی زرد میشن و میریزن و عابران با بی اعتنایی از روی آنها گذر میکنند. اما تو برای من، همیشه سبز بر روی درخت دوستی میمانی. برای تو دوست خوبم بهترین ها رو توی پائیز زیبا آرزو میکنم پاییز مبارک

[قلب]

یک جام پر از شراب دستت باشد / تا حال من خراب دستت باشد / این چند هزارمین شب بی خوابیست / ای عشق فقط حساب دستت باشد .

[گل]

زاشك ديده نوشتم هزار نامه برايت مگر نامه بيچارگان جواب ندارد ؟؟؟؟؟

در زدم او گفت جانم کیستی گفتمش تو عاشق من نیستی؟[گریه] گفت نه اما ببینم تا به کی پشت این در منتظر می ایستی؟؟؟؟؟

همه ذرات جهان پیوسته با دوست همه اندیشه ام اندیشه ی اوست نمیبینم به غیر از دوست اینجا خدایا این منم یا اوست اینجا؟؟؟؟؟؟